اشعار اخوان ثالث

مهمان گرامی، به انجمن تخصصي کره فن خوش آمدید. شما در حال مشاهده انجمن به صورت مهمان هستید. لطفا برای بهره مندی از تمامی امکانات انجمن، عضو شوید !

اخبار انجمن

تیم ترجمه

جذب تیم ترجمه و مترجم تاپیک

ساماندهي

انجمن کره فن در ستاد ساماندهي پايگاه هاي اينترنتي ثبت شد تاپیک

تلگرام انجمن

در تلگرام به ما بپیوندین برای ورود کلیک کنید



کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان



اشعار اخوان ثالث
زمان کنونی: 02-25-2017, 12:44 PM
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: iNSANE
آخرین ارسال: iNSANE
پاسخ: 11
بازدید: 251




ارسال پاسخ
امتیاز موضوع:  
 
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

اشعار اخوان ثالث

نویسنده پیام
  • *
    عضو انجمن
    • ارسال‌ها: 1,133
    • تاریخ ثبت‌نام: Nov 2016
    • اعتبار: 292
    • پسند کرده: 794
      پسند شده: 684 در 463 پست
    • دل نوشته ی من :You say that life is fair for everyone But why do you only give me these cruel times? But still, the reason I live, the one freedom that I found in this tense situation
      حالت من: Mellow

      رتبه : 32 [Level]
      مجموع امتیازات: 8,940
      رنک 78 / 784
      92% مانده تا ارتقا رتبه

      رنک
      فعالیت 475 / 8940
      96% مانده تا افزایش رنک

      فعالیت
      تجربه 36
      64% مانده تا افزایش فعالیت

      تجربه

    11-08-2016|02:17 PM
ارسال: #1
اشعار اخوان ثالث

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر؛ با آن پوستین سردِ نمناکش.
باغ بی برگی،
روز و شب تنهاست،
با سکوت پاکِ غمناکش.
سازِ او باران، سرودش باد.
جامه اش شولای عریانی‌ست.
ورجز،اینش جامه ای باید .
بافته بس شعله ی زرتار پودش باد .
گو بروید ، هرچه در هر جا که خواهد ، یا نمی خواهد .
باغبان و رهگذران نیست .
باغ نومیدان
چشم در راه بهاری نیست
گر زچشمش پرتو گرمی نمی تابد ،
ور برویش برگ لبخندی نمی روید ؛
باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست ؟
داستان از میوه های سربه گردونسای
اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید .
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

خنده اش خونیست اشک آمیز
جاودان بر اسب یال افشان زردش میچمد در آن .
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
.

 
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

جستجو پسنديدن پست پاسخ با نقل قول
[-] کاربرانی که این پست را پسندیده اند:
•º★STAR★º• (2016-11-08 15:48)
  • *
    عضو انجمن
    • ارسال‌ها: 1,133
    • تاریخ ثبت‌نام: Nov 2016
    • اعتبار: 292
    • پسند کرده: 794
      پسند شده: 684 در 463 پست
    • دل نوشته ی من :You say that life is fair for everyone But why do you only give me these cruel times? But still, the reason I live, the one freedom that I found in this tense situation
      حالت من: Mellow

      رتبه : 32 [Level]
      مجموع امتیازات: 8,940
      رنک 78 / 784
      92% مانده تا ارتقا رتبه

      رنک
      فعالیت 475 / 8940
      96% مانده تا افزایش رنک

      فعالیت
      تجربه 36
      64% مانده تا افزایش فعالیت

      تجربه

    11-08-2016|02:18 PM
ارسال: #2
RE: اشعار اخوان ثالث

چه میکنی؟ چه میکنی؟

درین پلید دخمه ها

سیاهها ، کبودها

بخارها و دودها ؟

ببین چه تیشه میزنی

به ریشه ی جوانیت

به عمر و زندگانیت

به هستیت ، جوانیت

تبه شدی و مردنی

به گورکن سپردنی

چه می کنی ؟ چه می کنی ؟

چه می کنم ؟ بیا ببین

که چون یلان تهمتن

چه سان نبرد می کنم

اجاق این شراره را


که سوزد و گدازدم

چو آتش وجود خود

خموش و سرد می کنم

که بود و کیست دشمنم ؟

یگانه دشمن جهان

هم آشکار ، هم نهان


همان روان بی امان

زمان ، زمان ، زمان ، زمان

سپاه بیکران او

دقیقه ها و لحظه ها

غروب و بامدادها

گذشته ها و یادها

رفیقها و خویشها

خراشها و ریشها

سراب نوش و نیشها

فریب شاید و اگر


چو کاشهای کیشها

بسا خسا به جای گل

بسا پسا چو پیشها

دروغهای دستها

چو لافهای مستها

به چشمها ، غبارها

به کارها ، شکستها

نویدها ، درودها

نبودها و بودها

سپاه پهلوان من

به دخمه ها و دامها

پیاله ها و جامها

نگاهها ، سکوتها

جویدن برو تها

شرابها و دودها

سیاهها ، کبودها

بیا ببین ، بیا ببین

چه سان نبرد می کنم

شکفته های سبز را

چگونه زرد می کنم



زنده یاد مهدی اخوان ثالث

(آخرین ویرایش در 11-08-2016 02:19 PM توسط iNSANE.)
جستجو پسنديدن پست پاسخ با نقل قول
[-] کاربرانی که این پست را پسندیده اند:
•º★STAR★º• (2016-11-08 15:49)
  • *
    عضو انجمن
    • ارسال‌ها: 1,133
    • تاریخ ثبت‌نام: Nov 2016
    • اعتبار: 292
    • پسند کرده: 794
      پسند شده: 684 در 463 پست
    • دل نوشته ی من :You say that life is fair for everyone But why do you only give me these cruel times? But still, the reason I live, the one freedom that I found in this tense situation
      حالت من: Mellow

      رتبه : 32 [Level]
      مجموع امتیازات: 8,940
      رنک 78 / 784
      92% مانده تا ارتقا رتبه

      رنک
      فعالیت 475 / 8940
      96% مانده تا افزایش رنک

      فعالیت
      تجربه 36
      64% مانده تا افزایش فعالیت

      تجربه

    11-08-2016|02:19 PM
ارسال: #3
RE: اشعار اخوان ثالث

به دیدارم بیا هر شب، در این تنهایی ِ تنها و تاریک ِ خدا مانند
دلم تنگ است
بیا ای روشن، ای روشن‌تر از لبخند
شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی‌ها
دلم تنگ است

بیا بنگر، چه غمگین و غریبانه
در این ایوان سرپوشیده، وین تالاب مالامال
دلی خوش کرده‌ام با این پرستوها و ماهی‌ها
و این نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی
بیا ای همگناه ِ من درین برزخ

بهشتم نیز و هم دوزخ
به دیدارم بیا، ای همگناه، ای مهربان با من
که اینان زود می‌پوشند رو در خواب‌های بی گناهی‌ها
و من می‌مانم و بیداد بی خوابی
در این ایوان سرپوشیدهٔ متروک
شب افتاده ست و در تالاب ِ من دیری ست
که در خوابند آن نیلوفر آبی و ماهی‌ها، پرستوها
بیا امشب که بس تاریک و تن‌هایم

بیا ای روشنی، اما بپوشان روی
که می‌ترسم ترا خورشید پندارند
و می‌ترسم همه از خواب برخیزند
و می‌ترسم همه از خواب برخیزند
و می‌ترسم که چشم از خواب بردارند
نمی‌خواهم ببیند هیچ کس ما را
نمی‌خواهم بداند هیچ کس ما را
و نیلوفر که سر بر می‌کشد از آب

پرستوها که با پرواز و با آواز
و ماهی‌ها که با آن رقص غوغایی
نمی‌خواهم بفهمانند بیدارند
شب افتاده ست و من تنها و تاریکم
و در ایوان و در تالاب من دیری ست در خوابند
پرستوها و ماهی‌ها و آن نیلوفر آبی
بیا ای مهربان با من!
بیا ای یاد مهتابی!


اخوان ثالث

جستجو پسنديدن پست پاسخ با نقل قول
[-] کاربرانی که این پست را پسندیده اند:
•º★STAR★º• (2016-11-08 15:49)
  • *
    عضو انجمن
    • ارسال‌ها: 1,133
    • تاریخ ثبت‌نام: Nov 2016
    • اعتبار: 292
    • پسند کرده: 794
      پسند شده: 684 در 463 پست
    • دل نوشته ی من :You say that life is fair for everyone But why do you only give me these cruel times? But still, the reason I live, the one freedom that I found in this tense situation
      حالت من: Mellow

      رتبه : 32 [Level]
      مجموع امتیازات: 8,940
      رنک 78 / 784
      92% مانده تا ارتقا رتبه

      رنک
      فعالیت 475 / 8940
      96% مانده تا افزایش رنک

      فعالیت
      تجربه 36
      64% مانده تا افزایش فعالیت

      تجربه

    11-08-2016|02:22 PM
ارسال: #4
RE: اشعار اخوان ثالث

تو چه دانی که پسِ هر نگهِ ساده ی من...

چه جنونی

چه نیازی،

چه غمی ست؟

"مهدی اخوان ثالث"

پ ن:مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيدمهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيدمهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

جستجو پسنديدن پست پاسخ با نقل قول
[-] کاربرانی که این پست را پسندیده اند:
•º★STAR★º• (2016-11-08 15:49)
  • *
    عضو انجمن
    • ارسال‌ها: 1,133
    • تاریخ ثبت‌نام: Nov 2016
    • اعتبار: 292
    • پسند کرده: 794
      پسند شده: 684 در 463 پست
    • دل نوشته ی من :You say that life is fair for everyone But why do you only give me these cruel times? But still, the reason I live, the one freedom that I found in this tense situation
      حالت من: Mellow

      رتبه : 32 [Level]
      مجموع امتیازات: 8,940
      رنک 78 / 784
      92% مانده تا ارتقا رتبه

      رنک
      فعالیت 475 / 8940
      96% مانده تا افزایش رنک

      فعالیت
      تجربه 36
      64% مانده تا افزایش فعالیت

      تجربه

    11-08-2016|02:23 PM
ارسال: #5
RE: اشعار اخوان ثالث

اين شكسته چنگ بي قانون
رام چنگ چنگي شوريه رنگ پير
گاه گويي خواب مي بيند
خويش را در بارگاه پر فروغ مهر
طرفه چشم نداز شاد و شاهد زرتشت
يا پريزادي چمان سرمست
در چمنزاران پاك و روشن مهتاب مي بيند
روشنيهاي دروغيني
كاروان شعله هاي مرده در مرداب
بر جبين قدسي محراب مي بيند
ياد ايام شكوه و فخر و عصمت را
مي سرايد شاد
قصه ي غمگين غربت را
هان، كجاست
پايتخت اين كج آيين قرن ديوانه؟
با شبان روشنش چون روز
روزهاي تنگ و تارش ، چون شب اندر قعر افسانه
با قلاع سهمگين سخت و ستوارش
با لئيمانه تبسم كردن دروازه هايش ،‌سرد و بيگانه
هان، كجاست ؟
پايتخت اين دژآيين قرن پر آشوب
قرن شكلك چهر
بر گذشته از مدارماه
ليك بس دور از قرار مهر

قرن خون آشام
قرن وحشتناك تر پيغام
كاندران با فضله ي موهوم مرغ دور پروازي
چار ركن هفت اقليم خدا را در زماني بر مي آشوبند
هر چه هستي، هر چه پستي، هر چه بالايي
سخت مي‌كوبند
پاك مي‌روبند

اخوان ثالث

جستجو پسنديدن پست پاسخ با نقل قول
[-] کاربرانی که این پست را پسندیده اند:
•º★STAR★º• (2016-11-08 15:49)
  • *
    عضو انجمن
    • ارسال‌ها: 1,133
    • تاریخ ثبت‌نام: Nov 2016
    • اعتبار: 292
    • پسند کرده: 794
      پسند شده: 684 در 463 پست
    • دل نوشته ی من :You say that life is fair for everyone But why do you only give me these cruel times? But still, the reason I live, the one freedom that I found in this tense situation
      حالت من: Mellow

      رتبه : 32 [Level]
      مجموع امتیازات: 8,940
      رنک 78 / 784
      92% مانده تا ارتقا رتبه

      رنک
      فعالیت 475 / 8940
      96% مانده تا افزایش رنک

      فعالیت
      تجربه 36
      64% مانده تا افزایش فعالیت

      تجربه

    11-08-2016|02:24 PM
ارسال: #6
RE: اشعار اخوان ثالث

. عُقدۀ خود را فرو می خورد ،

چون خمیر ِ شیشه ، سوزان جُرعه ای از شعله و نِشتر

و به دُشخواری فرو می برد ؛

لقمه ی بُغضی که قُوتِ غالبش آن بود ...

...«هی فلانی ! زندگی شاید همین باشد ؟

یک فریب ساده و کوچک .

آن هم از دست ِ عزیزی که تو دنیا را

جز برای او و جر با او نمی خواهی .

من گمانم زندگی باید همین باشد .

آه ! ... آه ! امّا

او چرا این را نمی داند ، که در اینجا

من دلم تنگ است ، یک ذره است ؟

شاتقی هم آدم است ، ای دادِ بر من ، داد !

ای فغان ! فریاد !

من نمی دانم چرا طاووس من این را نمی داند ؟

که من ِ بیچاره هم در سینه دل دارم .

که دل ِ من هم دل است آخر ؟

سنگ و آهن نیست .

او چرا این قدر از من غافل است آخر ؟

آه ، آه ای کاش

گاهگاهی بچه را نیز می آورد.

کاشکی ... امّا ... رها کن ، هیچ »

و رها می کرد .

او رها می کرد حرفش را .

حرف ِ بیدادی که از آن بود دایم داد و فریادش .

و نمی بُرد و نمی شد بُرد از یادش.

اغلب او اینجا دهان می بست

گر به ناهنگام ، یا هنگام ، دَم دَر می کشید از درد ِ دل گفتن .

شاتقی، این ترجمان ِ درد ،

قهرمان ِ درد ،

آن یگانه مرد ِ مردانه .

پوچ و پوک ِ زندگی را نیم دیوانه .

و جنون عشق را چالاک و یکتا مرد .

او به خاموشی گرایان ، شکوه بس می کرد .

و سپس با کوشش ِ بسیار

عقدۀ خود را فرو می خورد .

چون خمیر ِ شیشه ، سوزان جُرعه ای از شعله و نِشتر

و به دُشخواری فرو می برد ؛

لقمۀ بُغضی که قُوتِ غالبش آن بود.

تا چها می کرد ، خود پیداست،

چون گـُـوارد ، یا چه می آرد

جرعۀ خنجر به کام و سینه و حنجر ؟

و چه سینه و حنجری هم شاتقی را بود !

دودناکی ، پنجره ی کوری که دارد رو به تاریکا .

زخمگینی خُشک و راهی تنگ و باریکا .

گریه آوازی ، گره گیری ، خَسَک نالی .

چاه راه ِ کینه و خشم اندرون ، تاب و شکن بیرون .

خشم و خون را باتلاقی و سیه چالی .

تنگنا غمراهه ای ، نَقبِ خراش و خون .

شاتقی آنگاه

چند لحظه چشمها می بست و بعد از آن ،

می کشید آهی و می کوشید

ــ با چه حالتها و حیلتها ــ

باز لبخند ِ غریبش را ، که چندی محو و پنهان بود ،

با خطوط ِ چهرۀ خود آشنا می کرد .

لیکن این لبخند ، در آن چهره تا یک چند ،

از غریب ِ غربت ِ خود مویه ها می کرد .

و چنانچون تکّه ای وارونه از تصویر ،

ــ یا چو تصویری که می گرید ، غریبی می کند در قاب ِ بیگانه ــ

در خطوط ِ چهرۀ او ، جا نمی افتاد .

حِسّ غربت در غریبه قابهای چشم ِ ما می کرد .

شاتقی آنگاه در می یافت .

روی می گرداند و نابیننده ، بی سویی ، نگاه می کرد .

همزمان با سرفه ، یا خمیازه ، یا با خارش چانه ،

ــ می نمون این گونه ، می کرد ــ

تکّۀ وارون ِ آن تصویر را از چهره بر می داشت ؛

و خطوط ِ چهره اش را جا به جا می کرد .

تا بدین سان از برای آن جراحت ، آن به زهر آغشته ، آن لبخند ،

باز جای غصب وا می کرد .

عصر بود و راه می رفتیم ،

در حیاط ِ کوچک پاییز ، در زندان ،

چند تن زندانی ِ با هم ، ولی تنها .

آنچنان با گفت و گو سرگرم ؛

این چنین با شاتقی خندان .

از : مهدی اخوان ثالث

(آخرین ویرایش در 11-08-2016 02:24 PM توسط iNSANE.)
جستجو پسنديدن پست پاسخ با نقل قول
[-] کاربرانی که این پست را پسندیده اند:
•º★STAR★º• (2016-11-08 15:49)
  • *
    عضو انجمن
    • ارسال‌ها: 1,133
    • تاریخ ثبت‌نام: Nov 2016
    • اعتبار: 292
    • پسند کرده: 794
      پسند شده: 684 در 463 پست
    • دل نوشته ی من :You say that life is fair for everyone But why do you only give me these cruel times? But still, the reason I live, the one freedom that I found in this tense situation
      حالت من: Mellow

      رتبه : 32 [Level]
      مجموع امتیازات: 8,940
      رنک 78 / 784
      92% مانده تا ارتقا رتبه

      رنک
      فعالیت 475 / 8940
      96% مانده تا افزایش رنک

      فعالیت
      تجربه 36
      64% مانده تا افزایش فعالیت

      تجربه

    11-08-2016|02:26 PM
ارسال: #7
RE: اشعار اخوان ثالث

لحظه دیدار نزدیک است

باز من دیوانه ام، مستم

باز می لرزد،

                دلم،

                      دستم

باز گویی در جهان دیگری هستم

های!

       نخراشی به غفلت گونه ام را،

                                           تیغ
های،


       نپریشی صفای زلفکم را،

                                       دست
و آبرویم را نریزی،


                          دل

ای نخورده مست

لحظه ی دیدار نزدیک است

 

مهدی اخوان ثالث

جستجو پسنديدن پست پاسخ با نقل قول
[-] کاربرانی که این پست را پسندیده اند:
•º★STAR★º• (2016-11-08 15:49)
  • *
    عضو انجمن
    • ارسال‌ها: 1,133
    • تاریخ ثبت‌نام: Nov 2016
    • اعتبار: 292
    • پسند کرده: 794
      پسند شده: 684 در 463 پست
    • دل نوشته ی من :You say that life is fair for everyone But why do you only give me these cruel times? But still, the reason I live, the one freedom that I found in this tense situation
      حالت من: Mellow

      رتبه : 32 [Level]
      مجموع امتیازات: 8,940
      رنک 78 / 784
      92% مانده تا ارتقا رتبه

      رنک
      فعالیت 475 / 8940
      96% مانده تا افزایش رنک

      فعالیت
      تجربه 36
      64% مانده تا افزایش فعالیت

      تجربه

    11-08-2016|02:27 PM
ارسال: #8
RE: اشعار اخوان ثالث

بگیر فطره ام
                  اما مخور برادر جان

که من در این رمضان

                             قوت ِ غالبم

                                              غم بود ...

 

 

مهدی اخوان ثالث

پ ن:مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيدمهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيدمهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

جستجو پسنديدن پست پاسخ با نقل قول
[-] کاربرانی که این پست را پسندیده اند:
•º★STAR★º• (2016-11-08 15:49)
  • *
    عضو انجمن
    • ارسال‌ها: 1,133
    • تاریخ ثبت‌نام: Nov 2016
    • اعتبار: 292
    • پسند کرده: 794
      پسند شده: 684 در 463 پست
    • دل نوشته ی من :You say that life is fair for everyone But why do you only give me these cruel times? But still, the reason I live, the one freedom that I found in this tense situation
      حالت من: Mellow

      رتبه : 32 [Level]
      مجموع امتیازات: 8,940
      رنک 78 / 784
      92% مانده تا ارتقا رتبه

      رنک
      فعالیت 475 / 8940
      96% مانده تا افزایش رنک

      فعالیت
      تجربه 36
      64% مانده تا افزایش فعالیت

      تجربه

    11-08-2016|02:28 PM
ارسال: #9
RE: اشعار اخوان ثالث

به‌سان رهنورداني که در افسانه‌ها گويند،

گرفته کولبار زاد ره بر دوش،

فشرده چوبدست خيزران در مشت،

گهي پر گوي و گه خاموش،

در آن مهگون فضاي خلوت افسانگيشان راه مي‌پويند  

                           ما هم راه خود را مي‌کنيم آغاز.

 

                     ***                                                   
سه ره پيداست.


نوشته بر سر هر يک به سنگ اندر،

حديثي که‌ش نمي‌خواني بر آن‌ديگر.

نخستين: راه نوش و راحت و شادي .

به ننگ آغشته، اما رو به شهر و باغ و آبادي.

دو ديگر: راه نيمش ننگ، نيمش نام،

اگر سر برکني غوغا، وگر دم درکشي، آرام.

سه ديگر: راه بي‌برگشت، بي‌فرجام

                    ***

من اينجا بس دلم تنگ است.

و هر سازي که مي‌بينم بد‌آهنگ است

بيا ره توشه برداريم،

قدم در راه بي‌برگشت بگذاريم، 

ببينيم آسمان ِ «هرکجا» آيا همين رنگ است؟

  مهدی اخوان ثالث

جستجو پسنديدن پست پاسخ با نقل قول
[-] کاربرانی که این پست را پسندیده اند:
•º★STAR★º• (2016-11-08 15:49)
  • *
    عضو انجمن
    • ارسال‌ها: 1,133
    • تاریخ ثبت‌نام: Nov 2016
    • اعتبار: 292
    • پسند کرده: 794
      پسند شده: 684 در 463 پست
    • دل نوشته ی من :You say that life is fair for everyone But why do you only give me these cruel times? But still, the reason I live, the one freedom that I found in this tense situation
      حالت من: Mellow

      رتبه : 32 [Level]
      مجموع امتیازات: 8,940
      رنک 78 / 784
      92% مانده تا ارتقا رتبه

      رنک
      فعالیت 475 / 8940
      96% مانده تا افزایش رنک

      فعالیت
      تجربه 36
      64% مانده تا افزایش فعالیت

      تجربه

    11-08-2016|02:29 PM
ارسال: #10
RE: اشعار اخوان ثالث

قاصدك ! هان ، چه خبر آوردی ؟
از كجا وز كه خبر آوردی ؟
 خوش خبر باشی ، اما ،‌اما
گرد بام و در من
 بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
 نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری
برو آنجا كه بود چشمی و گوشی با كس
 برو آنجا كه تو را منتظرند

اخوان ثالث

جستجو پسنديدن پست پاسخ با نقل قول
[-] کاربرانی که این پست را پسندیده اند:
•º★STAR★º• (2016-11-08 15:49)
ارسال پاسخ




موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
Rainbow اشعار کوتـــــاه ایران و جهان iNSANE 734 1,393 دیروز 10:32 PM
آخرین ارسال: iNSANE
  اشعار استاد شهریار iNSANE 182 512 12-13-2016 08:51 PM
آخرین ارسال: iNSANE
Star اشعار احمد شاملو iNSANE 13 304 11-09-2016 06:32 PM
آخرین ارسال: Xiaoyan
  اشعار امید صباغ نو iNSANE 23 315 11-09-2016 10:00 AM
آخرین ارسال: iNSANE
  اشعار مریم حیدرزاده iNSANE 6 195 11-09-2016 09:20 AM
آخرین ارسال: iNSANE
  اشعار هوشنگ ابتهاج iNSANE 13 309 11-08-2016 02:44 PM
آخرین ارسال: iNSANE
  اشعار عبدالصابر کاکایی iNSANE 21 316 11-08-2016 02:08 PM
آخرین ارسال: iNSANE
Star اشعار زنده یاد سید احمد حسینی iNSANE 12 231 11-08-2016 11:18 AM
آخرین ارسال: iNSANE
Heart اشعار کوتاه شمس لنگرودی iNSANE 55 494 11-08-2016 10:27 AM
آخرین ارسال: iNSANE
  اشعار علی صالحی yalda73 24 668 06-22-2016 03:32 PM
آخرین ارسال: ..::QueeN::..

مدیریت موضوع

پرش به انجمن: