اشعار استاد شهریار

مهمان گرامی، به انجمن تخصصي کره فن خوش آمدید. شما در حال مشاهده انجمن به صورت مهمان هستید. لطفا برای بهره مندی از تمامی امکانات انجمن، عضو شوید !

اخبار انجمن

تیم ترجمه

جذب تیم ترجمه و مترجم تاپیک

ساماندهي

انجمن کره فن در ستاد ساماندهي پايگاه هاي اينترنتي ثبت شد تاپیک

تلگرام انجمن

در تلگرام به ما بپیوندین برای ورود کلیک کنید



کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان



اشعار استاد شهریار
زمان کنونی: 02-25-2017, 12:43 PM
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: iNSANE
آخرین ارسال: iNSANE
پاسخ: 183
بازدید: 513


اولین ارسال
نویسنده پیام
  • *
    عضو انجمن
    • ارسال‌ها: 1,133
    • تاریخ ثبت‌نام: Nov 2016
    • اعتبار: 292
    • پسند کرده: 794
      پسند شده: 684 در 463 پست
    • دل نوشته ی من :You say that life is fair for everyone But why do you only give me these cruel times? But still, the reason I live, the one freedom that I found in this tense situation
      حالت من: Mellow

      رتبه : 32 [Level]
      مجموع امتیازات: 8,940
      رنک 78 / 784
      92% مانده تا ارتقا رتبه

      رنک
      فعالیت 475 / 8940
      96% مانده تا افزایش رنک

      فعالیت
      تجربه 36
      64% مانده تا افزایش فعالیت

      تجربه

    12-08-2016|08:59 PM
ارسال: #31
اشعار استاد شهریار

سید محمد حسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار، شاعر پارسی‌گوی آذری‌زبان، در سال ۱۲۸۵ هجری شمسی در روستای خشکناب در بخش قره‌چمن آذربایجان متولد شد. او تحصیلات خود را در مدرسه متحده و فیوضات و متوسطه تبریز و دارالفنون تهران گذراند و وارد دانشکده طب شد. سرگذشت عشق آتشین وناکام او که به ترک تحصیل وی از رشته پزشکی در سال آخر منجر شد، مسیر زندگی او را عوض کرد و تحولات درونی او را به اوج معنوی ویژه‌ای کشانید و به اشعارش شور و حالی دیگر بخشید. وی سرانجام پس از هشتاد و سه سال زندگی شاعرانه پربار در ۲۷ شهریور ماه ۱۳۶۷ هجری شمسی درگذشت و بنا به وصیت خود در مقبرة الشعرای تبریز به خاک سپرده شد.

جستجو پسنديدن پست پاسخ با نقل قول



ارسال پاسخ
امتیاز موضوع:  
 
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

اشعار استاد شهریار

نویسنده پیام
  • *
    عضو انجمن
    • ارسال‌ها: 1,133
    • تاریخ ثبت‌نام: Nov 2016
    • اعتبار: 292
    • پسند کرده: 794
      پسند شده: 684 در 463 پست
    • دل نوشته ی من :You say that life is fair for everyone But why do you only give me these cruel times? But still, the reason I live, the one freedom that I found in this tense situation
      حالت من: Mellow

      رتبه : 32 [Level]
      مجموع امتیازات: 8,940
      رنک 78 / 784
      92% مانده تا ارتقا رتبه

      رنک
      فعالیت 475 / 8940
      96% مانده تا افزایش رنک

      فعالیت
      تجربه 36
      64% مانده تا افزایش فعالیت

      تجربه

    12-08-2016|09:15 PM
ارسال: #21
RE: اشعار استاد شهریار

زمان سسی ( با ترجمهٔ فارسی)


صبح اولدی هر طرفدن اوجالدی اذان سسی!
گـــویا گلیــــر ملائـکه لــــردن قــــرآن سسی!!!
بیر سس تاپانمیـــرام اونا بنزه ر، قویون دئییم:
بنزه ر بونا اگـر ائشیدیلسیدی جـــان سسی !!!
سانکی اوشاقلیقیم کیمی ننیمده یاتمیشام ...!
لای لای دئییر منه آنامیـــن مهربـــان سسی !
سـانکی سفرده یم اویادیــرلار کی دور چاتاخ!
زنگ شتر چالیر ، کئچه رک کـــاروان سسی!!!
سانکی چوبان یاییب قوزونی داغدا نی چالیر !
رؤیا دوغـــور قوزی قولاغیندا چوبـــان سسی !!!
جسمیم قوجالسادا هله عشقیم قوجالمیوب
جینگیلده ییـر هله قولاغیمدا جـــوان سسی !
سانکی زمان گوله شدی منی گوپسدی یئره
شعریم یازیم اولوب ییخیلان پهلـــوان سسی !!!
آخیر زماندی بیر قولاق آس عرشی تیتره دیـر ...
ملت لرین هــارای ، مددی ، الامـــان سسی !!!
انسان خـزانی دیر تؤکولور جـان خزه ل کیمی
سازتک خزه ل یاغاندا سیزیلدار خزان سسی !!!
قیرخ ایلدی دوستاغام قالا بیلمز او یاغلی سس ...
یاغ سیز سادا قبـول ائله مندن یــاوان سسی !
من ده سسیم اوجالسا گرک دیر ،یامان دئییم ...
ملت آجیخلی دی اوجـــالیبدی یامـان سسی !!!
دولدور نواره قوی قالا ، بیــر گون ، بـو کؤرپه لر
آلقیشلاسینلا ذوق ایله بیزده ن قالان سسی !
مقناطیس اولسـا سسده چکر ، انقلابــــدا باخ !
آزادلیـق آلــدی سرداریمیــن قهرمــان سسی !
انسان قوجالمیش اولسا ،قولاخلار آغیرلاشار
سانکی یازیق قولاخدا ،گورولدور زمان سسی !
با خ بیر درین سکوته سحر ، هانسی بیر نــوار
ضبــط ایلیـه بیلـــر بئله بیــر جــــاودان سسی ؟
سانجیــر منی بو فیشقا چالانلاردا شهریـــار !!!
من نیله ییم کی فیشقـایا بنزه ر ایلان سسی ؟!!!

ترجمه فارسی :

(صبح شد و از هر سمت ، صدای اذان بلند شد ! گویا که از فرشتگان ، صدای قرآن می آید !!! صدایی مثل آن نمی یابم ، بگذارید بگویم که اگر صدای جان شنیده می شد ، به آن شبیه بود !!!)(گویا بسان دوران کودکیم که در گاهواره آرمیده ام ، صدای مهربان مادرم برایم لالایی می گوید ! یا اینکه در سفر هستم و بیدارم می کنند که برخیز تا به مقصد برسیم ! زنگ شتر نواخته می شود که کاروان دارد عبور می کند !!!)(یا اینکه چوپان ، گوسفندان را پراکنده است و در کوه نی می زند و این صدای چوپان در گوش گوسفندان رویا می آفریند !!! اگر جسمم هم پیر شده باشد ، هنوز عشقم پیر نشده است ! و در گوشم هنوز صدای جوانی طنین انداز است !!!)(یا اینکه زمان با من کشتی گرفته و مرا به زمین کوبیده است ! و شعر و نوشته هایم همانند صدای پهلوان به زمین خورده است !!! آخرالزّمان شده و گوش فرا دهید که فریاد کمک خواهی مردم ، عرش را به لرزه درمی آورد !!!) (پاییز انسانی است و جان ها همانند برگ پاییزی به زمین می ریزند ! برگ های پاییزی وقتی می ریزند ، پاییز همانند ساز ، ناله سر می دهد ! چهل سال است که زندانی ام و دیگر آن صدای مؤثر باقی نمی ماند ! اگر صدای من بی تأثیر هم باشد ، تو این صدای کم ارزش را از من قبول فرما !!!)(اگر صدای من هم بلند شود ، باید که فحش بدهم ... مردم گرسنه اند و صدای بد و بیراه بلند شده است !!! این صدا را در نواری ذخیره کنید تا این کودکان ، روزی با شوق تمام به استقبال این صدای از ما به یادگار مانده بروند !!!)(اگر در صدا جاذبه وجود داشته باشد ، انسان را به سوی خود جلب می کند ! ببینید که در انقلاب ، صدای سردار قهرمان ما ، آزادی را به ارمغان آورد !!! اگر انسان پیر شود ، گوشهایش سنگین می شوند ! و گویا در این گوش بیچاره ، صدای زمان غرّش می کند !!!)(هنگام سحر ، به این سکوت ژرف بنگر که کدامین نوار میتواند این صدای جاودان را ضبط نماید ؟!!! شهریارا ! این سوت زن ها مرا نیش می زنند ! من چه کنم که صدای مار به صدای سوت شباهت دارد ؟!!!)

جستجو پسنديدن پست پاسخ با نقل قول
[-] کاربرانی که این پست را پسندیده اند:
^✿๓ѳ๓ѳʏɑ✿^ (2016-12-22 23:52)
  • *
    عضو انجمن
    • ارسال‌ها: 1,133
    • تاریخ ثبت‌نام: Nov 2016
    • اعتبار: 292
    • پسند کرده: 794
      پسند شده: 684 در 463 پست
    • دل نوشته ی من :You say that life is fair for everyone But why do you only give me these cruel times? But still, the reason I live, the one freedom that I found in this tense situation
      حالت من: Mellow

      رتبه : 32 [Level]
      مجموع امتیازات: 8,940
      رنک 78 / 784
      92% مانده تا ارتقا رتبه

      رنک
      فعالیت 475 / 8940
      96% مانده تا افزایش رنک

      فعالیت
      تجربه 36
      64% مانده تا افزایش فعالیت

      تجربه

    12-08-2016|09:17 PM
ارسال: #22
RE: اشعار استاد شهریار

عزیزه ( با ترجمهٔ فارسی)

قطعه شعر زیبایی از استاد محمّد حسین بهجت تبریزی شهریار در رثای همسر مرحومه اش عزیزه خانم که در سنین جوانی بر اثر سکته ی قلبی در تهران دار فانی را وداع گفت و در گورستان بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شد.

نه ظریف بیر گلیــــــن عزیزه سنی
منه لایق تــــــــاری یــــاراتمیشدی !
بیر ظریف روحه بیر ظریف جسمی
ازدواج قدرتیـــــــــله قـــــاتمیشدی !!!
عشقیمین بولبولی سنی دوتموش
هرنه دونیـاده گول وار ، آتمیشدی
سانکی دوستاق ایکن من آزاددیم
ائله عشقون منی یاهـــاتمیشدی !
سؤیدوگیم سانکی هم نفس اولالی
قفسیمدن منی چیخـــارتمیشدی
جنّت ائتمیــش منیم جهنّمی می
یانماسین یاخماسین آزاتمیشدی
قــــاراگون قارقاسی قونـاندا منیم
آغ گونوم وارســـادا قــاراتمیشدی
آدی بـــــاتمیش اجل گلنده بیـــزه
من آییم چیخدی گونده باتمیشدی
سارالیب گون شافاخدا قان چناغین
قورخودان تیتره ییب جالاتمیشدی
قارا بایگوش چـالاندا آغ قوشومی
زعفران تک منی ســـاراتمیشدی
کور قضــــا ئوز یولـــون گئدن وقته
چـــاره نین یوللارین داراتمیشدی
نه قدر اوغدوم آچمــادین گؤزیوی
گؤز سکوت ابدله یـــــــاتمیشدی
او آلا گؤز اویـــــانمادی کی منیم
بختیمی مین کره اویـــاتمیشدی
داهــــا کیپریکلرون اولـــوب نشتر
یارامین کؤزمه سین قاناتمیشدی
سن نه یاخشی ائشیتمدون بالالار
آنا وای ناله سین اوجــاتمیشدی
سنی وئردیم بهشت زهــــــرایه
منه مولا الیـــــن اوزاتمیــــشدی
اورگی دوغرانان آنـان مه له دی
دونیـــــا زهرین اونا یالاتمیشدی
سن باهار ائتدیگون چمنده خزان
هرنه گول غونچه وار سوزاتمیشدی
نه یامان یئرده کؤچدی کروانیمیز ؟
نه یئیین یوک یاپین دا چاتمیشدی
قیرخا سن یئتمه دون جاوان گئتدون
من گئدیدیم کی یئتدیم آتمیشدی
قوجا وقتیمده بو قـــــارا بختیـــم
منی قول تک بلایه ساتمیشدی !!!

ترجمه :

(عزیزه ! خداوند تو را یک عروس ظریف که لایق من بود خلق کرده بود ! و ازدواج یک روح ظریف را با قدرت به یک جسم ظریف پیوند داده بود !!!)(بلبل عشقم هر چه گل در دنیا بود را رها کرده بود و تنها تو را انتخاب کرده بود ! عشقت بقدری مرا بیخود کرده بود که گویا من از زندان در حال رها شدن بودم !)(گویا آنکه او را دوست داشتم با من هم نفس شده و از قفسم خارج کرده بود ! و دوزخ مرا مبدّل به بهشت نموده و آتش و سوزاندنش را کاسته بود !)(کلاغ سیاه بختی من وقتی به پرواز درآمد ، اگر روز سپیدی هم داشتم آنرا سیاه کرده بود ! مرگ که اسمش محو شود وقتی به منزل ما پا گذارد ، ماه من درآمده و خورشید هم غروب کرده بود !!!)(خورسید زرگون شده و آتشدان خونینش در شفق از ترس افتاده و پخش شده بود ! و جغد سیاه زمانیکه پرنده ی سپید مرا شکار کرده بود ، مرا بسان زعفران زردگون کرده بود !!!)(سرنوشت نابینا زمانیکه راه خود را طی میکرد ، راههای چاره و تدبیر را تنگ کرده بود ! و هر اندازه نوازشت کردم ، چشمهایت را باز نکردی و چشمهایت در سکوت ابدیّت خفته بودند !!!)(آن نگار زیبا چشم که بخت مرا هزاران بار بیدار کرده بود ، از خواب برنخواست ! و دیگر مژه هایت هم برایم نیشتر شده بود و بثوره ی جراحتم را به خونریزی انداخته بود !!!)(تو چه خوب شد نشنیدی که فرزندانت فریاد وای مادر بلند کرده بودند ! تو را به بهشت زهرا دادم و مولایم دستش را به سویم دراز کرده بود تا تو را از من بگیرد !!!)(مادر دلسوخته و داغدارت بسیار شیون کرد چرا که روزگار زهر خود را به او چشانده بود ! و چمنی را که تو بهار کرده بودی ، پاییز آمد و هرچه گل و غنچه در آن بود را پژمرده کرد !!!)(قافله ی ما به چه جای بدی کوچید ؟ و چه زود هم بار و بنه اش را به مقصد رسانید ! تو به سن چهل سالگی نرسیدی و جوانمرگ شدی ! کاش من میرفتم که شصت و هفت سال دارم !)

جستجو پسنديدن پست پاسخ با نقل قول
  • *
    عضو انجمن
    • ارسال‌ها: 1,133
    • تاریخ ثبت‌نام: Nov 2016
    • اعتبار: 292
    • پسند کرده: 794
      پسند شده: 684 در 463 پست
    • دل نوشته ی من :You say that life is fair for everyone But why do you only give me these cruel times? But still, the reason I live, the one freedom that I found in this tense situation
      حالت من: Mellow

      رتبه : 32 [Level]
      مجموع امتیازات: 8,940
      رنک 78 / 784
      92% مانده تا ارتقا رتبه

      رنک
      فعالیت 475 / 8940
      96% مانده تا افزایش رنک

      فعالیت
      تجربه 36
      64% مانده تا افزایش فعالیت

      تجربه

    12-08-2016|09:17 PM
ارسال: #23
RE: اشعار استاد شهریار

غزل شماره ۱ - مکتب حافظ


گذار آرد مه من گاهگاه از اشتباه اینجا
فدای اشتباهی کآرد او را گاهگاه اینجا
مگر ره گم کند کو را گذار افتد به ما یارب
فراوان کن گذار آن مه گم کرده راه اینجا
کله جا ماندش این جا و نیامد دیگرش از پی
نیاید فی المثل آری گرش افتد کلاه اینجا
نگویم جمله با من باش و ترک کامکاران کن
چو هم شاهی و هم درویش گاه آنجاو گاه اینجا
هوای ماه خرگاهی مکن ای کلبه درویش
نگنجد موکب کیوان شکوه پادشاه اینجا
توئی آن نوسفر سالک که هر شب شاهد توفیق
چراغت پیش پا دارد که راه اینجا و چاه اینجا
بیا کز دادخواهی آن دل نازک نرنجانم
کدورت را فرامش کرده با آئینه آه اینجا
سفر مپسند هرگز شهریار از مکتب حافظ
که سیر معنوی اینجا و کنج خانقاه اینجا

جستجو پسنديدن پست پاسخ با نقل قول
[-] کاربرانی که این پست را پسندیده اند:
^✿๓ѳ๓ѳʏɑ✿^ (2016-12-22 23:52)
  • *
    عضو انجمن
    • ارسال‌ها: 1,133
    • تاریخ ثبت‌نام: Nov 2016
    • اعتبار: 292
    • پسند کرده: 794
      پسند شده: 684 در 463 پست
    • دل نوشته ی من :You say that life is fair for everyone But why do you only give me these cruel times? But still, the reason I live, the one freedom that I found in this tense situation
      حالت من: Mellow

      رتبه : 32 [Level]
      مجموع امتیازات: 8,940
      رنک 78 / 784
      92% مانده تا ارتقا رتبه

      رنک
      فعالیت 475 / 8940
      96% مانده تا افزایش رنک

      فعالیت
      تجربه 36
      64% مانده تا افزایش فعالیت

      تجربه

    12-08-2016|09:18 PM
ارسال: #24
RE: اشعار استاد شهریار

غزل شماره ۲ - مناجات


علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
که به ماسوا فکندی همه سایه هما را
دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم به خدا قسم خدا را
به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علی گرفته باشد سر چشمه بقا را
مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را
برو ای گدای مسکین در خانه علی زن
که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را
بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من
چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا
بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب
که علم کند به عالم شهدای کربلا را
چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان
چو علی که میتواند که بسر برد وفا را
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را
بدو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت
که ز کوی او غباری به من آر توتیا را
به امید آن که شاید برسد به خاک پایت
چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را
چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان
که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را
چه زنم چونای هردم ز نوای شوق او دم
که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را
«همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنائی بنوازد آشنا را»
ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب
غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریارا

جستجو پسنديدن پست پاسخ با نقل قول
  • *
    عضو انجمن
    • ارسال‌ها: 1,133
    • تاریخ ثبت‌نام: Nov 2016
    • اعتبار: 292
    • پسند کرده: 794
      پسند شده: 684 در 463 پست
    • دل نوشته ی من :You say that life is fair for everyone But why do you only give me these cruel times? But still, the reason I live, the one freedom that I found in this tense situation
      حالت من: Mellow

      رتبه : 32 [Level]
      مجموع امتیازات: 8,940
      رنک 78 / 784
      92% مانده تا ارتقا رتبه

      رنک
      فعالیت 475 / 8940
      96% مانده تا افزایش رنک

      فعالیت
      تجربه 36
      64% مانده تا افزایش فعالیت

      تجربه

    12-08-2016|09:18 PM
ارسال: #25
RE: اشعار استاد شهریار

غزل شماره ۳ - غزاله صبا


به چشمک اینهمه مژگان به هم مزن یارا
که این دو فتنه بهم می زنند دنیا را
چه شعبده است که در چشمکان آبی تو
نهفته اند شب ماهتاب دریا را
تو خود به جامه خوابی و ساقیان صبوح
به یاد چشم تو گیرند جام صهبا را
کمند زلف به دوش افکن و به صحرا زن
که چشم مانده به ره آهوان صحرا را
به شهر ما چه غزالان که باده پیمایند
چه جای عشوه غزالان بادپیما را
فریب عشق به دعوی اشگ و آه مخور
که درد و داغ بود عاشقان شیدا را
هنوز زین همه نقاش ماه و اختر نیست
شبیه سازتر از اشگ من ثریا را
اشاره غزل خواجه با غزاله تست
صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
به یار ما نتوان یافت شهریارا عیب
جز این قدر که فراموش می کند ما را

جستجو پسنديدن پست پاسخ با نقل قول
[-] کاربرانی که این پست را پسندیده اند:
^✿๓ѳ๓ѳʏɑ✿^ (2016-12-22 23:52)
  • *
    عضو انجمن
    • ارسال‌ها: 1,133
    • تاریخ ثبت‌نام: Nov 2016
    • اعتبار: 292
    • پسند کرده: 794
      پسند شده: 684 در 463 پست
    • دل نوشته ی من :You say that life is fair for everyone But why do you only give me these cruel times? But still, the reason I live, the one freedom that I found in this tense situation
      حالت من: Mellow

      رتبه : 32 [Level]
      مجموع امتیازات: 8,940
      رنک 78 / 784
      92% مانده تا ارتقا رتبه

      رنک
      فعالیت 475 / 8940
      96% مانده تا افزایش رنک

      فعالیت
      تجربه 36
      64% مانده تا افزایش فعالیت

      تجربه

    12-08-2016|09:19 PM
ارسال: #26
RE: اشعار استاد شهریار

غزل شماره ۴ - هفتاد سالگی


سنین عمر به هفتاد میرسد ما را
خدای من که به فریاد میرسد ما را
گرفتم آنکه جهانی به یاد ما بودند
دگر چه فایده از یاد میرسد ما را
حدیث قصه سهراب و نوشداروی او
فسانه نیست کز اجداد میرسد ما را
اگر که دجله پر از قایق نجات شود
پس از خرابی بغداد میرسد ما را
به چاه گور دگر منعکس شود فریاد
چه جای داد که بیداد میرسد ما را
تو شهریار علی گو که در کشاکش حشر
علی و آل به امداد میرسد ما را

جستجو پسنديدن پست پاسخ با نقل قول
  • *
    عضو انجمن
    • ارسال‌ها: 1,133
    • تاریخ ثبت‌نام: Nov 2016
    • اعتبار: 292
    • پسند کرده: 794
      پسند شده: 684 در 463 پست
    • دل نوشته ی من :You say that life is fair for everyone But why do you only give me these cruel times? But still, the reason I live, the one freedom that I found in this tense situation
      حالت من: Mellow

      رتبه : 32 [Level]
      مجموع امتیازات: 8,940
      رنک 78 / 784
      92% مانده تا ارتقا رتبه

      رنک
      فعالیت 475 / 8940
      96% مانده تا افزایش رنک

      فعالیت
      تجربه 36
      64% مانده تا افزایش فعالیت

      تجربه

    12-08-2016|09:19 PM
ارسال: #27
RE: اشعار استاد شهریار

غزل شماره ۵ - ارباب زمستان


زمستان پوستین افزود بر تن کدخدایان را
ولیکن پوست خواهد کند ما یک لاقبایان را
ره ماتم سرای ما ندانم از که می پرسد
زمستانی که نشناسد در دولت سرایان را
به دوش از برف بالاپوش خز ارباب می آید
که لرزاند تن عریان بی برگ و نوایان را
به کاخ ظلم باران هم که آید سر فرود آرد
ولیکن خانه بر سر کوفتن داند گدایان را
طبیب بی مروت کی به بالین فقیر آید
که کس در بند درمان نیست درد بی دوایان را
به تلخی جان سپردن در صفای اشک خود بهتر
که حاجت بردن ای آزاده مرد این بی صفایان را
به هر کس مشکلی بردیم و از کس مشکلی نگشود
کجا بستند یا رب دست آن مشکل گشایان را
نقاب آشنا بستند کز بیگانگان رستیم
چو بازی ختم شد بیگانه دیدیم آشنایان را
به هر فرمان آتش عالمی در خاک و خون غلطید
خدا ویران گذارد کاخ این فرمانروایان را
حریفی با تمسخر گفت زاری شهریارا بس
که میگیرند در شهر و دیار ما گدایان را

جستجو پسنديدن پست پاسخ با نقل قول
[-] کاربرانی که این پست را پسندیده اند:
^✿๓ѳ๓ѳʏɑ✿^ (2016-12-22 23:52)
  • *
    عضو انجمن
    • ارسال‌ها: 1,133
    • تاریخ ثبت‌نام: Nov 2016
    • اعتبار: 292
    • پسند کرده: 794
      پسند شده: 684 در 463 پست
    • دل نوشته ی من :You say that life is fair for everyone But why do you only give me these cruel times? But still, the reason I live, the one freedom that I found in this tense situation
      حالت من: Mellow

      رتبه : 32 [Level]
      مجموع امتیازات: 8,940
      رنک 78 / 784
      92% مانده تا ارتقا رتبه

      رنک
      فعالیت 475 / 8940
      96% مانده تا افزایش رنک

      فعالیت
      تجربه 36
      64% مانده تا افزایش فعالیت

      تجربه

    12-08-2016|09:19 PM
ارسال: #28
RE: اشعار استاد شهریار

غزل شماره ۶ - داغ لاله


بیداد رفت لاله بر باد رفته را
یا رب خزان چه بود بهار شکفته را
هر لاله ای که از دل این خاکدان دمید
نو کرد داغ ماتم یاران رفته را
جز در صفای اشک دلم وا نمی شود
باران به دامن است هوای گرفته را
وای ای مه دو هفته چه جای محاق بود
آخر محاق نیست که ماه دو هفته را
برخیز لاله بند گلوبند خود بتاب
آورده ام به دیده گهرهای سفته را
ای کاش ناله های چو من بلبلی حزین
بیدار کردی آن گل در خاک خفته را
گر سوزد استخوان جوانان شگفت نیست
تب موم سازد آهن و پولاد تفته را
یارب چها به سینه این خاکدان در است
کس نیست واقف اینهمه راز نهفته را
راه عدم نرفت کس از رهروان خاک
چون رفت خواهی اینهمه راه نرفته را
لب دوخت هر کرا که بدو راز گفت دهر
تا باز نشنود ز کس این راز گفته را
لعلی نسفت کلک در افشان شهریار
در رشته چون کشم در و لعل نسفته را

جستجو پسنديدن پست پاسخ با نقل قول
[-] کاربرانی که این پست را پسندیده اند:
^✿๓ѳ๓ѳʏɑ✿^ (2016-12-22 23:52)
  • *
    عضو انجمن
    • ارسال‌ها: 1,133
    • تاریخ ثبت‌نام: Nov 2016
    • اعتبار: 292
    • پسند کرده: 794
      پسند شده: 684 در 463 پست
    • دل نوشته ی من :You say that life is fair for everyone But why do you only give me these cruel times? But still, the reason I live, the one freedom that I found in this tense situation
      حالت من: Mellow

      رتبه : 32 [Level]
      مجموع امتیازات: 8,940
      رنک 78 / 784
      92% مانده تا ارتقا رتبه

      رنک
      فعالیت 475 / 8940
      96% مانده تا افزایش رنک

      فعالیت
      تجربه 36
      64% مانده تا افزایش فعالیت

      تجربه

    12-08-2016|09:20 PM
ارسال: #29
RE: اشعار استاد شهریار

غزل شماره ۷ - طور تجلی


شب به هم درشکند زلف چلیپائی را
صبحدم سردهد انفاس مسیحائی را
گر از آن طور تجلی به چراغی برسی
موسی دل طلب و سینه سینائی را
گر به آئینه سیماب سحر رشک بری
اشک سیمین طلبی آینه سیمائی را
رنگ رؤیا زده ام بر افق دیده و دل
تا تماشا کنم آن شاهد رؤیائی را
از نسیم سحر آموختم و شعله شمع
رسم شوریدگی و شیوه شیدائی را
جان چه باشد که به بازار تو آرد عاشق
قیمت ارزان نکنی گوهر زیبائی را
طوطیم گوئی از آن قند لب آموخت سخن
که به دل آب کند شکر گویائی را
دل به هجران تو عمریست شکیباست ولی
بار پیری شکند پشت شکیبائی را
شب به مهتاب رخت بلبل و پروانه وگل
شمع بزم چمنند انجمن آرائی را
صبح سرمی کشد از پشت درختان خورشید
تا تماشا کند این بزم تماشائی را
جمع کن لشکر توفیق که تسخیر کنی
شهریارا قرق عزلت و تنهائی را

جستجو پسنديدن پست پاسخ با نقل قول
  • *
    عضو انجمن
    • ارسال‌ها: 1,133
    • تاریخ ثبت‌نام: Nov 2016
    • اعتبار: 292
    • پسند کرده: 794
      پسند شده: 684 در 463 پست
    • دل نوشته ی من :You say that life is fair for everyone But why do you only give me these cruel times? But still, the reason I live, the one freedom that I found in this tense situation
      حالت من: Mellow

      رتبه : 32 [Level]
      مجموع امتیازات: 8,940
      رنک 78 / 784
      92% مانده تا ارتقا رتبه

      رنک
      فعالیت 475 / 8940
      96% مانده تا افزایش رنک

      فعالیت
      تجربه 36
      64% مانده تا افزایش فعالیت

      تجربه

    12-08-2016|09:20 PM
ارسال: #30
RE: اشعار استاد شهریار

غزل شماره ۸ - در راه زندگانی


جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را
نجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را
کنون با بار پیری آرزومندم که برگردم
به دنبال جوانی کوره راه زندگانی را
به یاد یار دیرین کاروان گم کرده رامانم
که شب در خواب بیند همرهان کاروانی را
بهاری بود و ما را هم شبابی و شکر خوابی
چه غفلت داشتیم ای گل شبیخون جوانی را
چه بیداری تلخی بود از خواب خوش مستی
که در کامم به زهرآلود شهد شادمانی را
سخن با من نمی گوئی الا ای همزبان دل
خدایا با که گویم شکوه بی همزبانی را
نسیم زلف جانان کو که چون برگ خزان دیده
به پای سرو خود دارم هوای جانفشانی را
به چشم آسمانی گردشی داری بلای جان
خدا را بر مگردان این بلای آسمانی را
نمیری شهریار از شعر شیرین روان گفتن
که از آب بقا جویند عمر جاودانی را

جستجو پسنديدن پست پاسخ با نقل قول
[-] کاربرانی که این پست را پسندیده اند:
^✿๓ѳ๓ѳʏɑ✿^ (2016-12-22 23:52)
ارسال پاسخ




موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
Rainbow اشعار کوتـــــاه ایران و جهان iNSANE 734 1,393 دیروز 10:32 PM
آخرین ارسال: iNSANE
Star اشعار احمد شاملو iNSANE 13 304 11-09-2016 06:32 PM
آخرین ارسال: Xiaoyan
  اشعار امید صباغ نو iNSANE 23 315 11-09-2016 10:00 AM
آخرین ارسال: iNSANE
  اشعار مریم حیدرزاده iNSANE 6 195 11-09-2016 09:20 AM
آخرین ارسال: iNSANE
  اشعار هوشنگ ابتهاج iNSANE 13 309 11-08-2016 02:44 PM
آخرین ارسال: iNSANE
  اشعار اخوان ثالث iNSANE 10 250 11-08-2016 02:30 PM
آخرین ارسال: iNSANE
  اشعار عبدالصابر کاکایی iNSANE 21 316 11-08-2016 02:08 PM
آخرین ارسال: iNSANE
Star اشعار زنده یاد سید احمد حسینی iNSANE 12 231 11-08-2016 11:18 AM
آخرین ارسال: iNSANE
Heart اشعار کوتاه شمس لنگرودی iNSANE 55 494 11-08-2016 10:27 AM
آخرین ارسال: iNSANE
  اشعار علی صالحی yalda73 24 668 06-22-2016 03:32 PM
آخرین ارسال: ..::QueeN::..

مدیریت موضوع

پرش به انجمن: